دنیای کوچک من
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
باید وسط هفته بیایی آقا دیریست که جمعه های ما تعطیل است ماه من هستی و روشن شبم از خنده توست خلوتم پرشده از عطر تنت همه آرامشم از بودن تست نازنین تا به ابد با دل دیوانه بمان میلاد ام ابیها فاطمه مرضیه بر همگی مبارک روز مادر به مادرم و روز زن رو به همه خانما تبریک می گم عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی... دختر با ظاهری ساده ونه مذهبی از خیابان می گذشت که پسری داد زد:چطوری سیبیلو؟؟!! عیب کار از جعبه تقسیم نیست سیم سیار دل ما سیم نیست این هزاران طول موجش را بگیر دیش احساسات ما تنظیم نیست عیب کار از جعبه تقسیم نیست سیم سیار دل ما سیم نیست این خدا این هم هزاران طول موج دیش ما سمت خدا تنظیم نیست دیروز جا همه تون خالی رفتم سید رکن الدین زیارت (چارشنبا مخصوص خانماس و آقایون حق ورود ندارن)بعد از اون گفتم یه سر برم مسجد جامع را بیبنم نه اینکه من تا حالا توی مسجدا ندیده بودم همیشه مشتاق بودم برم بیبینم ولی هردفه یا وقت نداشتم یا کسی بام بود همراهی نمکد و خلاصه نتونسه بودم برم دردسرتون ندم جاتون خالی خالی قشنگ و عظیم بود همون طوری که سر در با عظمتش نیشون مداد شبستونا بزرگ ،محراب جالب و جالبتر دوتا راهرو دراز و تنگ و کوچیک کنار محراب بود من تا حالا همچین چیزی ندیده بودم جای نماز بود فقط .چقدر بزرگ و سالم .یک آن به خودم گفتم این مسجد فرش کم داره و نماز پرجمعیت جماعت ،مطمئنم که اگر بجای اینکه فرشا جم شده و چن صد یا هزار توریست میان بازدید فرشا پهن بشه و توش نماز برگزار بشه برا مسجد بهتره مردم هم میان . چن سال پیش برا بار اول که سر در مسجد رو از نزدیک دیدم بچه بودم به خودم گفتم ای جان اگه برم اون بالا می تونم تموم شهر را بیبینم دیروز هر چی گشتم بیبینم از کجا مشه برن اون بالا یه در چوبی بسته روبرو خودم دیدم نشد که برم بالا البته بعدش که دوباره چش انداختمو یبار دیه سردرا دیدم فک نکنم که دلشا داشتم که تا اون بالا برم برا همین تگ دلم خش شد نمیدونم شایدم تو راه پله ارتفاع زیاد مشخص نبو حالا باید یه روز با کسی برم اگه نیمه را پام لرزید و تو دلم خالی شد و دم غش رفتن رفتم باشه منا بکشه پایین یتا لیوان آب دسم ده چیزی که برام مشخصه اینه که هردفه گذرم به اونجا افتید مرم و می بینم سرم درد می کند/ خواب و خوراکم به هم ریخته /پر خواب و کم غذا شده ام/ ساعت ده شب می خوابم تا هفت با اینکه بعد از ظهرها هم چشمی برهم می گذارم با این حال صبحها کسلم/ اشتهایی برای صبحانه و ناهارندارم و شبها هم کم اشتها شده ام/دو کیلو از وزنم کم شده مادرم اصرار دارند به دکتر بروم / می گم بریم چی بگیم ؟گیجم /فکر می کنم میل به خواب حالت صورتم را بد نشان میدهد/ مدام خودم را در آییینه برانداز می کنم /سال هم سال خرگوش بود باز بهانه ای بود نهنگ و این همه سستی / خوب است که اسال خانه مان تمیز بود وگرنه حوصله خانه تکانی شب عید را نداشتم به هر حال کمی راحتیم![]()
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...![]()
دختر تبسمی کرد و گفت:
وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل میذارم که این جامعه یه مرد هم داشته باشه...
پسر سرخ شد و چیزی نگفت.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


