دنیای کوچک من
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
سلام دوست عزیز نمیدونم آشنایی یا غریب ولی اینو می دونم که ظاهرا از وب من خوشت نمیاد فکر می کنم اگه یه مقدار لحنتونو آرومتر کنین بهتر باشه البته من به دل نمی گیرم هر که دوس داره هر جور نظرشو اعلام کنه فقط قرار نیست تعریف و تمجید باشه همین نظر شما باعث میشه که من برگردم و دوباره متن نوشته مو بخونم درمورد پی نوشتم باید بگم من این اواخر به تقلید از دوستان مجازی پی نوشت هم اضافه کردم شاید شما درست می گین و من نباید این مطلبو می نوشتم اشکال نداره اینو می ذارم باشه ولی از مطلب بعدی پی نوشتمو می ذارم واسه نظر دوستان در ضمن فکر نمی کردم لحن نوشتنم برسونه که یعنی من خوبم و رفیقم بد حالا اگه شما اینطور برداشت کردین تقصیر منه که نتونستم اصل مطلبو ابراز کنم سعی می کنم تو نوشته هام دقت نظر داشته باشم راستی نشونی از شما نمی بینم فکر نمی کنم که گفتن حقیقت نیاز به پنهون موندن هویت داشته باشه دوس دارم که بازم نظرتونو در مورد مطالبم بدونم اینم اضافه کنم که گفتم شاید تا مطلب بعدی نیاین وبم و توی نظراتم نمی تونین جوابیه منو بدونین واسه همین بعنوان مطلب ثبت می کنم که توی مراجعه بعدی ببینین امیدوارم که یه روزی شما هم از وب من خوشتون بیاد کسی را می شناسم که به خود می نازد/ ادعا دارد که عاشق درس و بالاخص ادبیات است/ میگوید دیبلم ادبیات را بدین سبب گرفته/ می گوید: تمامی درسها را با نمرات عالی پاس نموده/. ترک تحصیل کرده/ ولی تا مدتی علاقه ای به ادامه درس نشان نمی دهد/ هیچ گاه/ فکر می کنم فراریست حتی.../یک روز/ به قصد رفتن به جایی باهم به دنبال آدرس می گشتیم/ نام کوچه در آدرس قید شده بود/( کوچه شُهدا )/و او گفت :اینجاست./ کوچه شَهدا/ گفتم چی؟تکرار کرد شَهدا/ بهت کردم/ ولی شکم به یقین تبدیل نشد/ گذشت تا روزی خواست شعری را که خود سروده بود بخواند/ با خودم گفتم: چه شعری باشد این /تقریبا به خلق و خویش واقف شده بودم و کمی بیشتر شناخته بودمش/ با این حال با رغبت پذیرفتم/شعری ترانه وار خواند/ خوشم آمد/ جالب بود و زیبا/ فکر نمی کردم با آن سواد بتواند همچین شعری بگوید/ ولی تا آنجا که از نزدیک با شاعری ننشسته و برخوردی نداشتم و شنیده بودم که شعر خود بر زبان شاعر جاری می شود تا حدی به خود این نهیب را زدم که بدبین نباش این رفتار شایسته ای نیست/ و به او گفتم که چقدر شعرت عالیست/ ذوق کرد/ و از اینکه خوشحال شد به وجد آمدم/ مدتی بعد از او دور شدم/ حرفهایی از او شنیدم که خودم در برخوردهایم حس کرده بودم ولی هیچگاه به خود این اجازه را نداده بودم که در موردش به کسی بگویم یا اصلا درست بخوانمش و مثل فکری پلید زود از ذهنم خارجش کرده بودم/ در ماشین نشسته به شهری دیگر می رفتیم/ دستگاه ماشین تصنیف و ترانه را یکی پس از دیگری پخش می کرد خواننده ای خوش صدا با ترانه هایی دلچسب با ریتمی ملایم کارش را بخوبی اجرا می کرد/ در گرمای بعد از ظهر تابستان/ در ماشین به اضافه ی خنکی باد کولر که دلچسب بود ترانه ای مرا بر جا میخکوب کرد/ این همان شعریست که او خوانده بود مطمئنم /پرسیدم: این آلبوم کی ساخته شد/ گفتند دو سه سالیست/ گفتم شاعرش را می شناسید/ گفتند خودش (خواننده)!بهتم بیشتر شد/ نفسم بالا نیامد /چقدر من احمق بودم و چطور او از حماقت من سواستفاده کرد/ شکم به یقین تبدیل شد/ پی جویش شدم /بدون اینکه کسی بداند/ شنیدم/ وارد دانشگاه شده /تعجب کردم !!!/ ولی بعد کمی آرام شدم/ پیام نور درس می خواند در رشته ای کاملا ساده چیزی که بعد پایان تحصیل جز برای پز دادن مدرک به درد نمی خورد و البته به درد او می خورد/ هیچوقت نتوانستم بفهمم که هدفش از این طرز برخورد و رفتار چه بود/ پ ن :هر وقت به یادش می افتم خدا را شکر می کنم که رفتاری مثل او ندارم بلکه کاملا برعکسم در مقابل او هفته پیش بلن شدم عزمم را جذب کردم و رفتم ساعت فروشی تا بعد یکی دوماه که ساعتم از بی باطری منالید باطری کنم با خواهرم بودم خواهرم یتا ساعت صفحه بزرگ و بند سفید چشش گرف به فروشنده گف که آغا ببخشد این ساعته دخترونه هه یا پسرونه فروشنده گف که یعنی چه حالا خو اینا باب نی خواهرم گف که نه مخوم بیدونم که اگه پسرونه هه نگیرم میدوند فروشنده برگش چی چی گف، گف که شما دختروکا خو برا خودتون مردی شدد و چیزی برا مردا جا نهشتد هر چی لک و پکه خو دس مکند ورمدارد خواهر ماهم گف که نه من اونجوری نیسم بنده که اونجا وایسیده بودم و داشتم مناظره را دید مزدم و دیدم که خواهر ما نتونس جواب دندون شکن بده یه سینه ای صاف کردمو گفتم حرف شما متین ولی قبول ندارم که ما دختروکا چیزی برا پسروکا جا نذاشتم بلکه فک مکنم که اونا دیه هیچی برا ما جا نذاشتن دس بردن تو همه چی و استغفراله باید بگی اگه بخی بعضیاشونا نگا کنی که خدایا توبه کاری بر سر خودشون میارن که از صد تا زن بدترن قدیمیا مردا مگفتن من اگه اینکارا نکردم مرم اینا را متراشم می ریزم تو... و اسمما مذارم اقدس خانم البته منظور از اینا همون ریش و سیبیل بوده ولی حالا می بینی که ریش و سیبیل خو باد برده ابرو هم خو خدا به دور وحشتناک دیه از لباس آسین کوتا و چسبونو شلوار فاق کوتا وزنجیر همه جوره چه طلا و چه نقره و مدل مو دیه هیچی نمگم واقعا این کارا درسه دخترا هنو ازدواج نکردن آرایش و ابرو برداشتنو و حرف آخرشونم نظافت و پاکیزگی کاشکی دیه شرعیش خو نمکردن به هر روی دوره زمونه ای شده که به اسم مسلمونم و پابند هیچی نیسم خدا بهمون رحم کنه چرا که خودمون به خودمون رحم نمکنم سلام عزاداریاتون قبول دیروز رفتم یکم زیرزمینا جم و جور کنم چشم خورد به کارتن دستگا ویدئو چقه خاطره برام تازه شد یادش بخیر اون روزا هنو ما تازه فیلم بیبین شده بودم مرفتن سازمان تبلیغات و فیلم کرایه مکردن یا ویدئو کلوپ شناسنومه گرو مگرف و بهمون فیلم مداد بعدش که آشنا مشدم دیه کاری به شناسنومه نداش اولین فیلمی که خیلی به دلم نشس و البته با دستگا ندیدم بیقرار بود ابوالفضل پورعرب و جمشید مشایخی هم از بازیگراش بودن چه فیلمایی که ندیدم کارمون شده که هر فیلمی میومد و می افتید سرزبون می دیدم گذش تا یه روز دسگا را قرض دادم به یکی با فیلم محمد رسول ا... ندیده بود مخواس بیبینه البته هر دوشا بهمون پس داد منتهی، با هم، فیلم جوری تو این دسگا گیر افتید که سه چار جا بردم نتونسن در بیارن ما هم تا یکی دوسالی دکوری ازش استفاده کردم بعدشم کارتن و زیر زمین .تو این فاصله یه دسگا سی دی خور گرفتم و ادامه دادم اونم با برنامه ریزی هر پنجشنبه یکی دو تا فیلمو مگرفتمو می دیدم اونم هر فیلمی انتخاب مکردم از رو بازیگر یا کارگردان یا... حالا هم خو دی وی دی پنشتا فیلما یه جا داره و می گیرم هرتاش خشتره مریزم رو سی دی و میم همه دور هم می شینم و می بینم سه چار ماهیه که دیه فیلم نگرفتم فکرش کردم دیدم قدیما چطو فیلم مگرفتم و چطو می دیدم حالا که کلوپ اومده ته کوچه و راه بازتره ولش کردم اینم بگم من دوسه تا فیلما مخوام بیبینم به رسم عادت پنشنبه که مشه مگم بیگیرد امروز فردا مکنن یادشون مره منم خو آدمی نیسم برم تو کلوپ فیلم کرایه کنم یا بخرم حالا خو محرمه بعدش می گیرمو می بینم عجیبه که وختی یاد قدیما میوفتم همه چی یباره به ذهنم میا یادتونه بچه بودم مرفتم در مغازه قیسی مگرفتم تو زرورق سبز و قرمز بو مث پنج تومنی زردا، آردی هم بو همون آدامس بو برا ما اما خش بو گفتم آدامس چقه آدامس خرسی گرفتمو سیر نشدم بسنی زمسونه هم تو دوره ما اومد شانسی و پفک و اینا خو جای خودش کاشکی برمگشتم اونروزا پول مگرفتم مدوییدم تو کوچه هله هوله مخریدم و بزرگترین آرزومون هم اینه بود که بزرگ شم و مغازه پر از بسنی و خوراکی پیرمرد کوچه را بخرم و بیشینم توش و بخروم و صفا کنم خب شما چکا مکند خوشد سلامتد نمی بینمتون من نمیام وب شما هم که مید کسی نمی بینتتون پ.ن: فک مکنم تو این دو سه سالی که وب دارم همین دو سه یا نهایت چار دفعه ای هه که دارم از خودم منویسم میدونم که برای کسی جالب نیس و ربطی نداره ولی فک مکنم که همیشه آدم نباید خودشو نادید بیگیره منم اگه نوشتم برای دل خودم نوشتم حق نداشتم به نظر شما؟وب من پر از مطالبیه که می توند انتخاب کند مطمئنا در مورد همه چیز نوشته ای هست دوس نداشتم که نارحت بشد علی آغا !!!آدرسم نداددقربان![]()
![]()
![]()
![]()



